هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

روزهای خوب

سلام گل دخترم روزهایی که نتونستم به وبلاگت سر بزنم روزهای خیلی خوبی بودن حسابی به همه خوش گذشته آخه روز 10 آبان پسر کوچولوی عمو جابر به دنیا اومد اسمش رو آریا مهر گذاشتن یه نی نی ناز نازی و گل     روز 20 آبان هم عروسی دایی احمد بود ما هم از چندین روز قبل اونجا بودیم و حسابی خوش گذروندیم شما هم حسابی به مامان اکرم و بابا سعید وابسته شده بودی البته ناگفته نماند وقتی عمه ذلفا از در سالن وارد شد کلی ذوق زده شده بودی دختر گلم خودتم تو این مدت حسابی بزرگ شدی علاقه زیادی به لاک زدن و آرایش کردن پیدا کردی که یه کمی منو نگران می کنه البته امیدوارم تاثیر این چند روز باشه و یادت بره حرف زدنت هم کلی پیشرفت ک...
27 آبان 1391

عاشقانه

سلام عسلم عشقم امروز می خوام برات بگم چرا من و پدر عاشقتیم 1- چون وقتی هیچ بهانهای برای جلب توجه نداری الکی میگی آبحتی اگر چند دقیقه پیش آب خوردا باشی. 2-وقتی پدر از در میآد میری یه گوشه قایم می شی و بدون صدا می مونی و پدر کلی دنبالت می گرده و از من که سوال می کنه می گم تو رو مورچه خورد بعد یه دفعه می ای بیرون . میگی من اینجا نسشته(نشسته) بودم 3-برای ددر رفتن حاضری هر کاری بکنی به محض اینکه می گیم بریم بیروم میدویی یه جفت دمپایی می پوشی و می گی بیم(بری) 4-موقع خوابیدن اونقدر تکون می خوری و تغغییر موقعیت می دی که عرق می کنی و به نفس نفس می اوفتی و بعد می گی خشه شدم ا(خسته شدم ها) 5-همه کلمات رو تا جایی که بتونی ادا می کنی اما اگ...
2 آبان 1391
1